نــــرگــس خــــــور
دل نـوشته های نـرگـس کـــویــر 
لینک دوستان

گلوله های سربی، بمباران و موشک، واژه های نام آشنای کودکانی است

که بی تفهیم جرم در دادگاه وجدان های خفته درندگان انسان نما،

محکوم به غسل با خون و حبس ابد در گورهای خاموش سرزمینی می شوند

که حق آب و گلش را اشغالگران زیر سوال برده اند.

[ سه شنبه سی و یکم تیر 1393 ] [ ] [ محمد مسلم ]

عثمان ابن حنیف انصاری، فرماندار بصره بود. پایش لرزید و به مهمانی یکی از سرمایه داران بصره رفت.
سیستم کنترل مدیران ارشد در نظام حاکمیت علوی، به امیرالمومنین علیه السلام گزارش دادند که عثمان، پایش لرزیده است.

امام علی علیه السلام ابتدا این عمل عثمان را نکوهش کردند و فرمودند:

"پس از ياد خدا و درود!
اى پسر حنيف، به من گزارش دادند كه مردى از سرمايه داران بصره، تو را به مهمانى خويش فرا خواند و تو به سرعت به سوى آن شتافتى،
خوردنيهاى رنگارنگ براى تو آوردند، و كاسه هايى پر از غذا پى در پى جلوى تو مى نهادند،
گمان نمى كردم مهمانى مردمى را بپذيرى كه نيازمندانشان با ستم محروم شده، و ثروتمندانشان بر سر سفره دعوت شده اند،
انديشه كن در كجايى؟
و بر سر كدام سفره مى خورى؟
پس آن غذايى كه حلال و حرام بودنش را نمى دانى دور بيافكن، و آنچه را به پاكيزگى و حلال بودنش يقين دارى مصرف كن."

سپس امام درس بزرگی برای حاکمان اسلامی به میراث گذاشتند و فرمودند:
"آگاه باش!
هر پيروى را امامى است كه از او پيروى مى كند، و از نور دانشش روشنى مى گيرد،
آگاه باش!
امام شما از دنياى خود به دو جامه فرسوده، و دو قرص نان رضايت داده است، بدانيد كه شما توانايى چنين كارى را نداريد اما با پرهيزكارى و تلاش فراوان و پاكدامنى و راستى، مرا يارى دهيد.
پس سوگند به خدا! من از دنياى شما طلا و نقره اى نياندوخته، و از غنيمتهاى آن چيزى ذخيره نكرده ام، بر دو جامه كهنه ام جامه اى نيفزودم، و از زمين دنيا حتى يك وجب در اختيار نگرفتم و دنياى شما در چشم من از دانه تلخ درخت بلوط ناچيزتر است."

"وَ مِنْ كِتاب لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ
اِلى عُثْمانَ بْنِ حُنَيْف الاَْنْصارِىِّ وَ هُوَ عامِلُهُ عَلَى الْبَصْرَةِ، وَ قَدْ بَلَغَهُ اَنَّهُ دُعِىَ اِلى وَليمَةِ قَوْم مِنْ اَهْلِها فَمَضى اِلَيْها اَمّا بَعْدُ، يا بْنَ حُنَيْف، فَقَدْ بَلَغَنى اَنَّ رَجُلاً مِنْ فِتْيَةِ اَهْلِ الْبَصْرَةِ دَعاكَ اِلى مَأْدُبَة فَاَسْرَعْتَ اِلَيْها، تُسْتَطابُ لَكَ الاَْلْوانُ، وَ تُنْقَلُ اِلَيْكَ الْجِفانُ ; وَ ما ظَنَنْتُ اَنَّكَ تُجيبُ اِلى طَعامِ قَوْم عائِلُهُمْ مَجْفُوٌّ، وَ غَنِيُّهُمْ مَدْعُوٌّ. فَانْظُرْ اِلى ما تَقْضَمُهُ مِنْ هذَا الْمَقْضَمِ، فَمَا اشْتَبَهَ عَلَيْكَ عِلْمُهُ فَالْفِظْهُ، وَ ما اَيْقَنْتَ بِطيبِ وَجْهِهِ فَـنَــلْ مِـنْــهُ .

اَلا وَ اِنَّ لِكُلِّ مَأْمُوم اِماماً يَقْتَدى بِهِ، وَ يَسْتَضىءُ بِنُورِ عِلْمِهِ.
اَلا وَ اِنَّ اِمامَكُمْ قَدِ اكْتَفى مِنْ دُنياهُ بِطِمْرَيْهِ، وَ مِنْ طُعْمِهِ بِقُرْصَيْهِ.
اَلا وَ اِنَّكُمْ لاتَقْدِرُونَ عَلى ذلِكَ، وَلكِنْ اَعينُونى بِوَرَع وَ اجْتِهاد، وَ عِفَّة وَ سَداد. فَوَ اللّهِ ما كَنَزْتُ مِنْ دُنْياكُمْ تِبْراً، وَ لاَ ادَّخَرْتُ مِنْ غَنائِمِها وَفْراً، وَ لا اَعْدَدْتُ لِبالى ثَوْبى طِمْراً. "

[ سه شنبه سی و یکم تیر 1393 ] [ ] [ محمد مسلم ]

  شهید سیدعلی اندرزگو در رمضان سال ۱۳۱۸ ش در تهران به دنیا آمد.

سختی معیشت، او را از تحصیل بازداشت و به کار گمارد، ولی در همان حال به علوم دینی روی آورد و دروس فقه و اصول را طی کرد.

شهید اندرزگو در نوجوانی با شهید نواب صفوی آشنا شد و در ستم‏ستیزی، از او الهام گرفت. وی در قیام ۱۵ خرداد، به عرصه مبارزه با رژیم گام نهاد و مورد تعقیب مزدوران ساواک قرار گرفت. شهید اندرزگو پس از قیام ۱۵ خرداد دستگیر شد و در زیر شکنجه‏های سخت، لب به سخن نگشود تا آزاد گردید. از آن زمان، وارد شاخه نظامی هیئت مؤتلفه اسلامی شد و در اولین اقدام، در اعدام انقلابی حسنعلی منصور، سرسپرده آمریکا و عامل تصویب کاپیتولاسیون و تبعید امام خمینی(ره) همکاری نمود. در آن ترور، شهید اندرزگو با این که بیشتر از ۱۹ سال نداشت، اما نقش مهمی ایفا کرد. 

در روز دوم شهریور ۱۳۵۷ رژیم، به شدت در تعقیب او بود و شهید اندرزگو مجبور شد که دائماً جابجا شود.

این انقلابی نستوه برای این که مورد شناسایی ساواک قرار نگیرد، با نام‏های مستعار و قیافه‏های متفاوت آشکار می‏شد.

اندرزگو، نقش مهمی در وارد کردن اسلحه به ایران برای مبارزه مسلحانه با رژیم داشت و برای این منظور به کشورهای دیگری سفر می‏کرد.

ساواک پس از سال‏ها تعقیب و گریز، سرانجام با کنترل مکالمات تلفنی مناطق وسیعی از تهران، او را شناسایی نمود و دریافت که در ۱۹ ماه مبارک رمضان مهمان یکی از دوستان خواهد بود. محل، مورد محاصره قرار گرفت و شهید که راه فرار نمی‏دید، اسنادی را که در جیب داشت به دهان برد و خورد تا به دست ساواک نیافتند. دژخیمان رژیم پس از درگیری که با او پیدا کردند، او را مجروح ساختند.

با این حال، از این می‏ترسیدند که اندرزگو، به خودش مواد منفجره بسته باشد. این شهید والامقام سرانجام، طی این درگیری در دوم شهریور ۱۳۵۷ با زبان روزه در ۳۹ سالگی شربت شهادت نوشید و به آرزوی دیرینه‏اش دست یافت.

شهید اندرزگو قصد ترور شاه را داشت که شهادتش مانع انجام این نقشه گردید.

 

بله در آن روز یعنی ۲ شهریور ۱۳۵۷ ماموران ساواک مثل کرکس های گرسنه، احاطه اش کرده بودند و او در حوالی شهادت، نگاهش به اشاره آسمان بود!

آن ها که باقی ماندگان لشکر یزید بودند، می پنداشتند، یک نفر را محاصره کرده اند، امّا او تنها نبود؛ یک تاریخ، به طول تمام شهادت ها و به عرض تمام اعتقادات و باورها، با او بود.

او آن روز تنها پرچمدار میدان شده بود و می خواست نام خویش را در خیل انصار اللّه ثبت کند. طاغوتیان که هر موضوعی را تنها با عینک های دودی حلاّجی می کردند، آن روز غرق در غرور مسلسل هایشان، آماده شلیک، منتظر کسی بودند که با دهان «روزه» قصد «قربت» کرده بود تا به دیدار حضرت دوست برسد؛ رسیدنی عاشقانه!

کوچه ها را اضطرابی عجیب فرا گرفته بود و به جنایتی می اندیشیدند که در حال وقوع بود! چهره نورانی اش که از شهود شهادت می درخشید، نمایان شد و ناجوانمردان مزدور از هر طرف به سمت او آتش گشودند.

گویی فضای درگیری، صحنه های عاشورایی را به نمایش گذاشته است و تعزیه حق و باطل می خواهد به حقیقی ترین شکل، حوادث را مرور کند!

دشمنان صف آرایی کرده بودند، امّا بسیار ناجوانمردانه!

صدای شلیک گلوله ها، فضای سکوت زده دل ها را، بی هیچ اعتراض می شکست و او تنها به جویبار خون می نگریست! با زبان خشک و عطشناک قادر به سخن نبود؛ گویی در دلش زمزمه ای جان گرفته است. شاید شکر از موهبت شهادت! شاید بیان آخرین شهادتین! شاید زیارت عاشورا و آخرین روضه جدش حضرت اباعبداللّه علیه السلام زخم های بی شمارش را می دید، امّا هیچ ناله و شکوه ای نداشت!

انگار غرق خطبه های حضرت زینب شده بود! آن چه می دید، مثل تبسمش زیبا بود! اصلاً برای عاشق، چه زیبایی بالاتر از شهادت و رسیدن به آرزوی دیرینه وصال! درست مثل حضرت مسلم علیه السلام تنهایش گذاشتند!

حتی یک نفر از آن مزدورها نپرسید که «سیّد» گناهش چه بود؟!

سیدی که موعظه اهالی ظلم را، تنها از راه «سلاح» می دانست تا به «اصلاح» خویش بیندیشند! سیدی که هیچ مرزی جلودار هدف شکوهمندش نبود و خویشتن را وقف مبارزه با طاغوت کرده بود! سیدی که با اقتدا به جدش، تنها به وظیفه و تکلیف خویش می اندیشید و مصالح دین را به مطامع شخصیت ترجیح داده بود.

روزی که زبان ها را قدرت اعتراض و گلوها را توان فریاد نبود، غریو فریادش همراهِ «گلوله ها» و «اعلامیه ها»، خواب اهریمن را می آشفت!

او پایان خویش را حدس زده بود؛ پایانی که بهترین، زیباترین و خوش گوارترین قصه ها را همراه خواهد داشت!

پایانی که با اذان صبح نیّت شده بود تا افطاری را مهمان سفره عاشوراییان بشود! گویی برای همیشه، نسیم یادش، در حال وزیدن است و روح متهورش در زمان و مکان جاری شده است!

وجودش برای همیشه در بهاران آکنده از آزادی، خالی است؛ امّا یادش گرامی ترین فصلِ به یادگار مانده از کتاب انقلاب اسلامی است که عطر سیب می دهد! «شهید سیدعلی اندرزگو» شهادت را به ستم پذیری و تسلیم مقابل دژخیمان طاغوت ترجیح داد و با پروازی سرخ، به بی کران رحمت الهی پیوست.

روحش قرین رحمت ابدی و شفاعتش دستگیرمان در روز جزا باد!

[ جمعه بیست و هفتم تیر 1393 ] [ ] [ محمد مسلم ]

 

[ یکشنبه بیست و دوم تیر 1393 ] [ ] [ محمد مسلم ]

امام حسن ـ علیه السلام ـ دارای قلبی پاك و رئوف نسبت به دردمندان و تیره بختان جامعه داشتند و با خرابه‌نشینان دردمند و اقشار مستضعف و كم‌درآمد همراه و همنشین می‌شدند و دردِ دلِ آن‌ها را با جان و دل می‌شنیدند و به آن ترتیب اثر می‌دادند، و در این حركت انسان‌دوستانه جز خداوند را مدّنظر نداشتند نیز هیچ‌گاه هر ضعیف، ناتوان و درمانده، ناامید از درب خانه آن حضرت برنمی‌گشت، حتّی خود ایشان به سراغ فقرا می‌رفتند و آن‌ها را به منزل دعوت می‌كردند و به آن‌ها غذا و لباس می‌دادند.1

امام حسن ـ علیه السّلام ـ تمام توان خویش را در راه انجام امور نیك و خداپسندانه به كار می‌گرفت و اموال فراوانی در راه خدا می‌بخشید، مورّخان و دانشمندان در شرح حال زندگانی پر افتخار ایشان، بخشش‌های بی‌سابقه و انفاق‌های بسیار بزرگ و بی‌نظیری ثبت كرده‌اند. آن حضرت در طول عمر خود دو بار تمام اموال و دارایی خود را در راه خدا خرج كردند و سه بار نیز ثروت خود را به دو نیم كردند و نصف آن را برای خود و نصف دیگر را در راه خدا به فقرا بخشیدند.2

از ابن شهر آشوب روایت شده كه روزی امام حسن ـ علیه السّلام ـ بر جمعی از گدایان گذشت كه پاره‌ای چند از نان خشك‌ها را بر روی زمین گذاشته‌اند و می‌خورند، چون نظر ایشان به آن حضرت افتاد از امام دعوت كردند و حضرت از اسب پیاده شدند و فرمودند: خدا متكبّران را دوست نمی‌دارد و با ایشان نشستند و از طعام ایشان تناول كردند و سپس از همه گدایان خواستند كه برای صرف غذا به خانه حضرت بروند و حضرت بر ایشان طعام‌هایی نیكو حاضر ساختند و به لباس‌های فاخر همه آن‌ها را مزیّن ساختند.3

تاریخ از بخشندگی‌های امام حسن ـ علیه السّلام ـ داستان‌های فراوان به یاد دارد مثلاً روزی عربی به نزد ایشان آمد و درخواست كمك كرد و امام دستور دادند كه آنچه موجود است به او بدهند و قریب ده هزار درهم موجود را به آن اعرابی بخشیدند.4

نسبت به كرامت‌های امام حسن ـ علیه السّلام ـ داستان‌های زیادی در تاریخ آورده شده است كه جای ذكر همه آن‌ها نیست. امّا وقتی از خود امام پرسیدند، چرا هرگز سائلی را ناامید برنمی‌گردانید؟ فرمودند: من هم به درگاه خدا سائلی هستم و می‌خواهم كه خدا محروم نسازد و شرم دارم كه با چنین امیدی سائلان را ناامید كنم. خداوندی كه عنایتش را به من ارزانی می‌دارد، می‌خواهد كه من هم به مردم كمك كنم،5 لذا به خاطر این بخشندگی‌ها و كارهای نیكویی كه از امام حسن ـ علیه السّلام ـ در مسیر خیر، احسان و كمك به طبقات درمانده و نیازمند انجام می‌گرفت و آنچه را كه داشت به آن‌ها می‌بخشید باعث شده كه به ایشان كریم اهل بیت گفته شود.

پس با توجه به كرامت‌ها و بخشش‌های كم‌نظیر و گاهی بی‌نظیر آن امام بزرگوار لقب «كریم» برازنده آن حضرت است. البته باید توجه داشت كه همه ائمه نور واحد هستند و همه دارای تمام فضایل و كرامات هستند. هر چند كه شرایط زمان و مكان در بروز و برجسته‌تر شدن برخی از اوصاف آن‌ها دخیل بوده است.

[ یکشنبه بیست و دوم تیر 1393 ] [ ] [ محمد مسلم ]

امام علی علیه السلام پس از بازگشت از جنگ صفین در سال 38 هجری، در سرزمینی بنام "حاضرین" ضمنِ نامه ای بلند بالا (نامه 31 نهج البلاغه) خطاب به امام حسن مجتبی علیه السلام می فرمایند:

"يَا بُنَيَّ!
اِجْعَلْ نَفْسَكَ مِيزَاناً فِيمَا بَيْنَكَ وَ بَيْنَ غَيْرِكَ فَأَحْبِبْ لِغَيْرِكَ مَا تُحِبُّ لِنَفْسِكَ وَ اِكْرَهْ لَهُ مَا تَكْرَهُ لَهَا وَ لاَ تَظْلِمْ كَمَا لاَ تُحِبُّ أَنْ تُظْلَمَ وَ أَحْسِنْ كَمَا تُحِبُّ أَنْ يُحْسَنَ إِلَيْكَ وَ اِسْتَقْبِحْ مِنْ نَفْسِكَ مَا تَسْتَقْبِحُهُ مِنْ غَيْرِكَ وَ اِرْضَ مِنَ اَلنَّاسِ بِمَا تَرْضَاهُ لَهُمْ مِنْ نَفْسِكَ وَ لاَ تَقُلْ مَا لاَ تَعْلَمُ وَ إِنْ قَلَّ مَا تَعْلَمُ وَ لاَ تَقُلْ مَا لاَ تُحِبُّ أَنْ يُقَالَ لَكَ وَ اِعْلَمْ أَنَّ اَلْإِعْجَابَ ضِدُّ اَلصَّوَابِ وَ آفَةُ اَلْأَلْبَابِ فَاسْعَ فِي كَدْحِكَ وَ لاَ تَكُنْ خَازِناً لِغَيْرِكَ وَ إِذَا أَنْتَ هُدِيتَ لِقَصْدِكَ فَكُنْ أَخْشَعَ مَا تَكُونُ لِرَبِّكَ."

اى پسرم!
نفس خود را ميزان خود و ديگران قرار ده،
پس آنچه را كه براى خود دوست دارى براى ديگران نيز دوست بدار، و آنچه را كه براى خود نمى پسندى، براى ديگران مپسند،

ستم روا مدار
، آنگونه كه دوست ندارى به تو ستم شود،
نيكوكار باش، آنگونه كه دوست دارى به تو نيكى كنند، و آن چه را كه براى ديگران زشت مى دارى براى خود نيز زشت بشمار، و چيزى را براى مردم رضايت بده كه براى خود مى پسندى،
آنچه نمى دانى نگو، گرچه آنچه را مى دانى اندك است،
آنچه را دوست ندارى به تو نسبت دهند، درباره ديگران مگو،

بدان كه؛
خود بزرگ بينى و غرور، مخالف راستى، و آفت عقل است،
نهايت كوشش را در زندگى داشته باش،
و در فكر ذخيره سازى براى ديگران مباش،
آنگاه كه به راه راست هدايت شدى، در برابر پروردگارت از هر فروتنى خاضع تر باش.

[ یکشنبه بیست و دوم تیر 1393 ] [ ] [ محمد مسلم ]

امام حسین عليه السّلام فرمود:

 اءَهْلَكَ النّاسَ إ ثْنانِ: خَوْفُ الْفَقْرِ، وَ طَلَبُ الْفَخْرِ.

دو چيز مردم را هلاك و بيچاره گردانده است :
يكى ترس از اين كه مبادا در آينده فقير و نيازمند ديگران گردند.
و ديگرى فخر كردن - در مسائل مختلف - و مباهات بر ديگران است .

[ چهارشنبه هجدهم تیر 1393 ] [ ] [ محمد مسلم ]

از بیت المال مسلمین برای خودش خانه خریده بود. و البته ظواهر قانونی کار را طوری چیده بود که کسی بویی نبَرد؛ به هرحال خودش قاضی است و راههای فرار از قانون را بهتر از هرکسی می داند.
شریح بن حارث سالها بود که قاضی بود و جزو کارگزاران جا افتاده در حاکمیت اسلامی شده بود. برخورد امام با او، و کلام فصیح و بلیغ و بی نظیر مولای مان، خطاب به شریح، درسی است که خواندن آن برای همه آنها که دستشان به بیت المال میرسد، واجب است.

به امیرمومنان حضرت علی علیه السلام خبر دادند که شریح بن حارث که از قضات منصوب امام بود، خانه ای به قیمت 80 دینار خریده است.
امام او را احضار کردند و به او فرمودند: " به من خبر دادند خانه ای به 80 دینار خریده ای، و سندی برای آن نوشته ای، و گواهانی آن را امضاء کرده اند؟"
شریح گفت: آری امیر مومنان!
امام علی علیه السلام نگاه خشم آلودی به او کردند و فرمودند:

"اى شريح! به زودى كسى به سراغت مى آيد كه به نوشته ات نگاه نمى كند، و از گواهانت نمى پرسد، تا تو را از آن خانه بيرون كرده و تنها به قبر بسپارد.
اى شريح! انديشه كن كه آن خانه را با مال ديگران يا با پول حرام نخريده باشى، كه آنگاه خانه دنيا و آخرت را از دست داده اى.
اما اگر هنگام خريد خانه، نزد من آمده بودى، براى تو سندى مى نوشتم كه ديگر براى خريد آن به درهمى يا بيشتر، رغبت نمى كردى و آن سند را چنين مى نوشتم:

اين خانه اى است كه بنده اى خوارشده، و مرده اى آماده كوچ كردن، آن را خريده، خانه اى از سراى غرور، كه در محله نابودشوندگان، و كوچه هلاك شدگان قرار دارد، اين خانه به چهار جهت منتهى مى گردد:

يك سوى آن به آفتها و بلاها،
سوى دوم آن به مصيبتها،
و سوى سوم به هوا و هوسهاى سست كننده،
و سوى چهارم آن به شيطان گمراه كننده ختم مى شود، و در خانه به روى شيطان گشوده است.

اين خانه را فريب خوردۀ آزمند، از كسيكه خود به زودى از جهان رخت برمى بندد، به مبلغى كه او را از عزت و قناعت خارج و به خوارى و دنياپرستى كشانده، خريدارى نموده است. هرگونه نقصى در اين معامله باشد، بر عهده پروردگارى است كه اجساد پادشاهان را پوسانده، و جان جباران را گرفته، و سلطنت فرعونها چون (كسرى) و (قيصر) و (تبع) و (حمير) را نابود كرده است.

"كَتَبَهُ لِشُرَيْحِ بْنِ الْحارِثِ قاضيهِ
] رُوِىَ اَنَّ شُرَيْحَ بْنَ الْحارِثِ قاضِىَ اَميرِ الْمُؤْمِنينَ عَلَيْهِ السَّلامُ اشْتَرى عَلى عَهْدِهِ داراً بِثَمانينَ ديناراً، فَبَلَغَهُ ذلِكَ، فَاسْتَدْعاهُ وَ قالَ لَهُ:[
بَلَغَنى اَنَّكَ ابْتَعْتَ داراً بِثَمانينَ ديناراً، وَ كَتَبْتَ لَها كِتاباً، وَ اَشْهَدْتَ فيهِ شُهُوداً! ] فَقالَ لَهُ شُرَيْحٌ: قَدْ كانَ ذلِكَ يا اَميرَ الْمُؤْمِنينَ. قالَ: فَنَظَرَ اِلَيْهِ نَظَرَ مُغْضَب، ثُمَّ قالَ لَهُ: [ يا شُرَيْحُ اَما اِنَّهُ سَيَأْتيكَ مَنْ لايَنْظُرُ فى كِتابِكَ، وَ لا يَسْاَلُكَ عَنْ بَيِّنَتِكَ، حَتّى يُخْرِجَكَ مِنْها شاخِصاً، وَ يُسْلِمَكَ اِلى قَبْرِكَ خالِصاً. فَانْظُرْ يا شُرَيْحُ، لاتَكُونُ
ابْتَعْتَ هذِهِ الدّارَ مِنْ غَيْرِ مالِكَ، اَوْ نَقَدْتَ الثَّمَنَ مِنْ غَيْرِ حَلالِكَ، فَاِذا اَنْتَ قَدْ خَسِرْتَ دارَ الدُّنْيا وَ دارَ الاْخِرَةِ.
اَما اِنَّكَ لَوْ كُنْتَ أَتَيْتَنى عِنْدَ شِرائِكَ ما اشْتَرَيْتَ، لَكَتَبْتُ لَكَ كِتاباً عَلى هذِهِ النُّسْخَةِ، فَلَمْ تَرْغَبْ فى شِراءِ هذِهِ الدّارِ بِدِرْهَم فَما فَوْقُ. وَ النُّسْخَةُ هذِهِ:
هذا مَا اشْتَرى عَبْدٌ ذَليلٌ، مِنْ مَيِّت قَدْ اُزْعِجَ لِلرَّحيلِ، اشْتَرى مِنْهُ داراً مِنْ دارِ الْغُرُورِ مِنْ جانِبِ الْفانينَ، وَ خِطَّةِ الْهالِكينَ. وَ تَجْمَعُ هذِهِ الدّارَ حُدُودٌ اَرْبَعَةٌ: الْحَدُّ الاَْوَّلُ يَنْتَهى اِلى دَواعِى الاْفاتِ، وَ الْحَدُّ الثّانى يَنْتَهى اِلى دَواعِى الْمُصيباتِ، وَ الْحَدُّ الثّالِثُ يَنْتَهى اِلَى الْهَوَى الْمُرْدى، وَ الْحَدُّ الرّابِعُ يَنْتَهى اِلَى الشَّيْطانِ الْمُغْوى، وَ فيهِ يُشْرَعُ بابُ هذِهِ الدّارِ.
اِشْتَرى هذَا الْمُغْتَرُّ بِالاَْمَلِ، مِنْ هذَا الْمُزْعَجِ بِالاَْجَلِ، هذِهِ الدّارَ بِالْخُرُوجِ مِنْ عِزِّ الْقَناعَةِ، وَ الدُّخُولِ فى ذُلِّ الطَّلَبِ وَ الضَّراعَةِ; فَما اَدْرَكَ هذَا الْمُشْتَرى فيمَا اشْتَرى مِنْهُ مِنْ دَرَك، فَعَلى مُبَلْبِلِ اَجْسامِ الْمُلُوكِ، وَ سالِبِ نُفُوسِ الْجَبابِرَةِ، وَ مُزيلِ مُلْكِ الْفَراعِنَةِ، مِثْلِ كِسْرى و قَيْصَرَ، وَ تُبَّع وَ حِمْيَرَ. "

[ چهارشنبه هجدهم تیر 1393 ] [ ] [ محمد مسلم ]

اُمّ المؤمنين، حضرت خديجه كبري(س) دختر خويلد بن اسدبن عبدالعزي نخستين همسر رسول خدا(ص)، از زنان شريف، اصيل و نامدار عرب و اسلام مي باشد. وي با اين كه در عصر جاهليت، در مكه معظمه ديده به جهان گشود و در آن شهر قبيله گرا و طايفه مدار رشد و كمال يافت، در عفت، نجابت، طهارت، سخاوت، حسن معاشرت، صميميت، صداقت، مهر و وفا با همسر، كم نظير بود و وي را در آن عصر، طاهره و سيده نساء قريش مي خواندند و در اسلام يكي از چهار بانويي كه بر تمام بانوان بهشت فضيلت و برتري دارند، شناخته شد و جز دختر ارجمندش حضرت فاطمه زهرا(س)، هيچ بانويي اين مقام و فضيلت را نيافت.

وي پيش از ازدواج با رسول خدا(ص)، در آغاز با هند بن بناس تميمي، معروف به "ابوهاله" و پس از وي با عتيق بن عابد مخزومي ازدواج كرد و از هر دوي آن ها داراي فرزند شد. پس از مرگ همسر دوم، خديجه كبري(س) با درايت و خردمندي خويش صاحب دارايي فراوان شد و كاروان هاي متعددي براي بازرگاني به راه انداخت.

حضرت محمد(ص) كه پيش از بعثت، بنا به سفارش عمويش ابوطالب(ع) در يكي از سفرهاي كارگزاران خديجه شركت كرد و سود فراواني نصيب وي نموده بود، علاقه خديجه را به خويش جلب و زمينه ازدواج با وي را فراهم كرد.

خديجه كبري(س) در چهل سالگي با امين قريش، حضرت محمد(ص) كه در سنّ بيست و پنج سالگي بود ازدواج كرد و زندگي شرافتمندانه و اصيلي را پايه ريزي كردند، كه در تاريخ بشريت بي همتا و بي مانند است.

خديجه كبري(س) به پيامبر(ص) عشق و علاقه ويژه اي داشت و هنگامي كه آن حضرت مبعوث به رسالت شد، تمام توان و دارايي هاي خويش را در اختيار آن حضرت گذاشت، تا در راه اسلام و باروري آن هزينه كند. او نخستين زني بود كه به آن حضرت ايمان آورد و در اين راه مشقت ها و آزارهاي فراواني از سوي قريش و اهالي مكه متحمل گرديد.

وي تا زنده بود، در تمام صحنه ها يار و ياور رسول خدا(ص) و موجب تسلي قلب شريف آن حضرت بود و در روزگار سخت تبعيد در شعب ابي طالب، هيچ گاه آن حضرت را تنها نگذاشت و با تمام وجود از وي پشتيباني و نگه باني مي كرد.

سرانجام اين بانوي فداكار، پس از يك عمر تلاش و كوشش و 25 سال خدمت به رسول گرامي(ص) و دين مبين اسلام، پس از بازگشت از محاصره قريش در شعب ابي طالب به مكه معظمه، در دهم رمضان سال دهم بعثت، جان به جان آفرينان تسليم و روح مطهرش به اعلي عليين عروج نمود.

پيامبراكرم(ص) در مدت كوتاهي، دو يار و پشتيبان خويش، يعني عمويش ابوطالب و پس از وي، خديجه كبري(س) را از دست داد و از اين باب، بسيار اندوهگين و ماتم زده بودو روزگار سختي را پشت سر مي گذاشت. به همين جهت، آن سال را "عام الحزن" ]سال اندوه[ ناميدند.

پس از غسل و كفن بدن مطهر خديجه كبري(س)، پيامبر(ص) وي را در حجون مكه به خاك سپرد.

خديجه(س) در خانه پيامبر(ص) داراي دو پسر به نام هاي قاسم و عبدالله ]معروف به طيب و طاهر[ و چهار دختر به نام هاي زينب، رقيه، ام كلثوم و حضرت فاطمه زهرا(س) گرديد.

پيامبراكرم(ص) در شأن همسرش خديجه(س) فرمود: سوگند به خدا، پروردگار كسي را بهتر از خديجه نصيبم نكرد. زيرا در حالي كه مردم، كفر مي ورزيدند، او به من ايمان آورد؛ در حالي كه مردم تكذيبم مي كردند، او مرا تصديق كرد؛ در حالي كه مردم محرومم كرده بودند، او با دارايي هاي خود با من مساوات كرد و خداوند از او به من فرزنداني عطا كرد، كه از ساير همسرانم چنين موهبتي نصيبم نشد.

[ دوشنبه شانزدهم تیر 1393 ] [ ] [ محمد مسلم ]
بار ديگر ماه رمضان با شبهاى الهام‏بخش، روزهاى سراسر پند، فضاى معطّر، و خاطرات و درسهايش، در حالى كه انسان را به سوى نظم و انضباط و استوارى فرا مى‏خوانَد، به ما روى آورده است.

بار ديگر روزه مى‏گيريم، شب‏زنده ‏دارى مى ‏كنيم و شعاير دينى را بزرگ مى ‏داريم و سرانجام با شادمانى و خشنودى عيد را با هم جشن مى ‏گيريم. سپس به زندگى عادى باز مى ‏آييم و به همين ترتيب، سالها، يكى پس از ديگرى مى‏آيند و يادها و خاطرات ما بيشتر و بيشتر مى‏شود.

بيمِ آن مى‏رود كه ماهِ رمضان به عادتِ بى‏روحى تبديل شود كه شعايرِ آن تنها عادتها و رسومى سرگرم ‏كننده باشد و از همه معانى اصلى و روح حقيقىِ خود تهى شود.

روزه ماه رمضان و ساير عبادات و شعايرِ دين فقط فعاليتهاى جسمى نيستند، بلكه همه اينها اعمالى هستند كه از عقل و دل سرچشمه مى‏گيرند و در قالب حس مى‏ريزند و با آن همراه مى‏شوند. از همين رو، هرگاه اين اعمالْ بدون مشاركت و حضورِ دل و عقل انجام گيرد، بى‏روح، بى‏ هدف، و تقليدى مى ‏شوند: انجام مى‏گيرند اما تأثيرى نمى‏ بخشند.

در تجربه جديد، در اين ماه مبارك و در فريضه روزه ‏دارى بايد عقل و دل خويش را با بدنهايمان به كار بگيريم. بر ما است كه بينديشيم و تأمّل كنيم. بايد، محبت بورزيم و به فكر ديگران باشيم. بايد محبت و انديشه را در عبادت روزه خود وارد نماييم.

رمضانْ تنها با اين اوصافْ رمضانى است كه فضايى ايجاد مى ‏كند تا انسانى عزّتمند و سرفراز پرورش يابد كه فاتح مكه باشد و پيروزِ جنگِ بدر و سازنده تاريخ. اين است رمضانى كه ماهِ انس است و هنگامِ احساسِ آلامِ همنوعان، موسمِ به فراموشى سپردنِ كينه‏ ها و الفتِ جامعه، توحيدِ كلمه و نزديكى قلب ها و برانگيختن دوباره امت. روزه ماه مبارك، با اين اوصاف، نخستين گام است براى پايه ‏گذارى و ساختن تاريخ.

روزه و نماز و عيد تنها تكاليف و مناسك كليشه ‏اىِ تحميلى نيستند كه ما، براى ارج نهادن به خدا، تقديم او مى ‏كنيم يا به عنوان ماليات هايى براى عالم غيب پيشاپيش مى‏ فرستيم؛ بلكه اين عبادات، نيروهاى محركه و انگيزه ‏هاى تجديد قوه دفاع در حياتى سالم و تصحيح انحراف و خطا در سلوك انسانى است.

روزه خروج از زندگى روزمره است؛ لحظه ‏اى انديشيدن و تأمّل كردنِ خارج از عادات روزمرّه انسان است. انسان براى يك لحظه، يك ساعت، يا ماهى از ماه ها، با پروردگارِ خود پيوند ويژه‏ اى مى ‏خورَد. انسان پيوند خود را با زندگىِ معمولى و روزمره قطع مى ‏كند، سپس در جهتِ تنظيمِ اين روابط و غلبه بر اين وابستگي ها و اين احساس كه او آزاد است تلاش مى‏ كند. او شخصيت خود را كامل مى ‏كند. خود را از نو مى‏ سازد و نفْسِ خويش را تزكيه مى‏ كند.

ما در اين ماه و با روزه‏اى كه در اين ماه مى ‏گيريم، مى‏ توانيم از هواها، ستمگري ها، ضعف ها و نيازها و از انحراف در بستر زندگىِ روزمره و عادّىِ خويش آزاد گرديم، و از آزادگانى شويم كه بر آينده خود مسلط اند و سرنوشت خويش را رقم مى‏ زنند.

[ شنبه چهاردهم تیر 1393 ] [ ] [ محمد مسلم ]

[ جمعه ششم تیر 1393 ] [ ] [ محمد مسلم ]

ابو حمزه ثمالى از حضرت باقر (عليه السلام ) نقل مى كند كه ايشان فرمودند :

 در بنى اسرائيل عالمى بود ميان مردم قضاوت مى كرد.

همين كه هنگام مرگش رسيد به زن خود گفت وقتى كه من مردم مرا غسل ده و كفن كن و در سرير بگذار، رويم را بپوشان .

بعد از فوت او زنش همان كار را كرد و رويش را پوشانيد؛ پس از مختصر زمانى روى او را باز كرد تا يك بار ديگر او را ببيند. چشمش به كرمى افتاد كه بينى شوهرش را مى خورد و قطع مى كند.

خيلى ترسيد شبانگاه او را در خواب ديد. گفت از ديدن كرم ترسيدى ؟

زن جواب داد : بسيار ترسيدم .

قاضى گفت اگر ترسيدى بدان آنچه از گرفتارى به من رسيد فقط به واسطه ميل و علاقه ام بود نسبت به برادرت . روزى با طرف مورد نزاع خود براى قضاوت پيش من آمد و من در دل ميل داشتم حق با او باشد و گفتم خدايا حق را با او قرار بده .

اتفاقا پس از محاكمه حق هم با او بود و آشكارا مشاهده كردم كه حق با برادر توست .

ولى آنچه تو ديدى از رنج و عذاب آن كرم به واسطه همان ميل بود كه داشتم به حقانيت برادرت در منازعه اگرچه واقع هم همانطور بود.

[ جمعه ششم تیر 1393 ] [ ] [ محمد مسلم ]

حضرت عيسى (عليه السلام ) را گذر بر سر قبرى افتاد، از خداوند درخواست كرد كه صاحب قبر را زنده فرمايد. همين كه زنده شد از او سؤ ال كرد حال و وضع تو چگونه است ؟ عرض كرد من حمال و باربر بودم . روزى هيمه اى براى كسى مى بردم ؛ خلالى از آن جدا كردم تا دندان خود را با آن خلال كنم از آن زمان كه مرده ام عذاب همان خلال را مى كشم .

[ جمعه ششم تیر 1393 ] [ ] [ محمد مسلم ]

يكى از غلامان على بن الحسين (عليه السلام ) باغستانى را براى ايشان ساختمان مى كرد. روزى حضرت براى خبرگيرى تشريف آورد. مشاهده كرد. آن طورى كه به غلام دستور داده بود انجام نداده و وضع ساختمان را خراب كرده و از پيش خود كارهاى بيهوده اى نموده است . از ديدن آن كار افسرده و عصبانى شدند با تازيانه اى كه در دست ايشان بود يكى به او زدند. بعد از اين پيش آمد آنجناب پشيمان شد. هنگامى كه به منزل مراجعت كرد يك نفر از پى غلام فرستاد. غلام كه وارد شد، ديد حضرت همان تازيانه را پيش روى خود گذارده ترسيد از اينكه خيال كيفر و را داشته باشند.
امام على بن الحسين (عليه السلام ) او را پيش خواند و فرمود اين تازيانه را بگير و همانطور كه من به تو زدم بر من بزن . غلام گفت مولاى من به خدا سوگند خيال كردم شما اراده تنبيه و كيفر مرا داريد به كار ناپسندى كه كرده ام و سزاوار كيفر هم هستم . چگونه شما را مى توانم قصاص كنم ؟ حضرت فرمود بايد تلافى آن تازيانه را بكنى ! غلام عرض كرد از من چنين عملى سر نخواهد زد و مرا جراءت اين كار نيست و هم بر شما چيزى نيست زيرا ستمى روا نداشتيد تا قصاص كنم .
امام زين العابدين (عليه السلام ) اصرار ورزيد و چندين مرتبه تكرار فرمود غلام مرتب پوزش مى طلبيد و از بزرگى چنين كارى خود را برحذر مى داشت . آنجناب همين كه امتناع غلام را مشاهده كرد فرمود اكنون كه ابادارى آن باغ را بتو بخشيدم ، و باغستان را در اختيار او گذاشتند.

[ جمعه ششم تیر 1393 ] [ ] [ محمد مسلم ]

پيغمبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) فرمود چند دسته از امت من هستند كه دعاى آنها مستجاب نمى شود.
1. كسى كه والدين خود را نفرين كند.
2. آنكس كه قرض به ديگرى داده نه شاهد گرفته و نه نوشته اى دارد مديون قرض خود را نمى دهد او را نفرين مى نمايد.
3. مردى كه نفرين بر زن خود نمايد با اينكه خداوند طلاق را در اختيار او گذاشته .
4. مردى كه در خانه بنشيند در طلب روزى حركت نكند. خداوند مى فرمايد بنده من مگر اعضاء و جوارح صحيح به تو نداده ام تا در طلب روزى سعى كنى و تحميل بر بستگان خود نشوى . اكنون اگر بخواهم روزى مى دهم و اگر نخواهم بر تو تنگ مى گيرم عذرى پيش من ندارى .
5. كسى كه خداوند به او روزى زيادى عنايت كند ولى آن شخص همه را انفاق نمايد پس از اين كار دعا كند خدايا به من روزى ده . مى فرمايد بنده من چرا ميانه روى نكردى و اسراف نمودى مگر من از اسراف نهى نكرده بودم .
6. شخصى كه نفرين به قطع رحم نمايد.

[ جمعه ششم تیر 1393 ] [ ] [ محمد مسلم ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

هر که ما را یاد کرد ایزد مر او را یار باد

هر که ما را خوار کرد از عمر برخوردار باد

هر که اندر راه ما خاری فکند از دشمنی

هر گلی از باغ وصلش بشکفد بی خار باد

در دو عالم نیست ما را با کسی گرد و غبار

هر که ما را رنجه دارد، راحتش بسیار باد


nargsk49@gmail.com